بیوفا از داداش رامین
ترکم مکن ای بی وفا! مغلوب تقدیرم مکن!
مرگ انتظارم می کشد٬ از زندگی سیرم مکن!
تنها مرو! تنها مذار این قلب ویران گشته را!
ذهنت به یک باره پر از فکر جدایی شد چرا؟!
در بزم قاتلهای عشق٬ ساز جدایی می زنی
از عشق بی پایان من٬ با سادگی دل می کنی...

برچسب ها:
یكی بود یكی نبود ،
عاشقان ،
تنهایان ،
حسنك ،
روزهای تنهایی ،
ساسی ،
اشكین ،
منصور ،
حسرت
شهر كوچه پر از اسفندای دونه دونه شد
لقبم مجنون بود ولی به تازگی دیوونه شد
كوچه رو با اشكای گرم خودم شسته بودم
دیگه از دست همه به جز خودت خسته بودم
مژه هام كوچه مونو حسابی جارو كرده بود
رو لبا ترانه راس راسی بر میگرده بود
گلدونا پر بودن از گلای لادن و عروس
همه جا پیچیده بود ترانه مرا ببوس
با یه دسته گل بودم منتظر اومدنت
چقدر دیر شده بود اما برای دیدنت

برچسب ها:
یكی بود یكی نبود ،
رویای خیس ،
عاشقانه ها ،
ترس جنها ،
ساسانی ،
رویای تنهایی ،
تنها ،
مكه ،
مدینه ،
زندگی تلخ ،
رویای شیرین ،
جواد رضویان دكتر احمدیییییی ،
باز هم فراموش كرده ایم....
باز هم فراموش كاری سر لوحه كار ادمی میشود......
خیلی زود فراموش میكنم محبت خداوند را كه به ما انسانها این همه لطف كرده است..
خیلی زود فراموش میكنیم زحمات مادر و پدرمان را كه در دوران طفلی و بچگی این همه به ما لطف كرده اند...
خیلی زود میتوانیم فراموش كنیم محبت دوستانمان را...
خیلی زود فراموش میكنم زحمات استاد یا معلممان را....
خیلی زود فراموش میكنیم كه در زندگی چه كارهایی انجام داده ایم.
خیلی زود فراموش میكنیم عشقی را كه ما را به معنویت میرساند.
خیلی زود فراموش میكنیم داستانهای كتابها فارسی دبستانمان را كه خانم یا اقا معلممان از انها به عنوان نوعی عبرت یاد میكرد...
خیلی زود فراموش میكنیم محبت بزرگانمان را ....
و خیلی زود فراموش میكنیم محبت پیامبران و امامانمان را كه به مشقت و سختی دین اسلام را به ما رساندند....
برچسب ها:
یكی بود یكی نبود ،
دل تنگی ،
خففن ،
به نام یگانه حامی رویا های خیس
او همچنان منتظر است تا كی او از خانه بیرون می اید دیگر هیچ چیز
برای او اهمیت ندارد جز كسی كه او بخاطرش هر كاری را میكند
شبها و روزها .در مدرسه و در خانه.تنها یا با دوستان. از او غافل
نمیشود..قلم و دفتر را برمیدارد و به یاد او مینویسد هر وقت كه او را
میبیند انگار كه در زندگی هیچ ارزوی ندارد زیرا فكر میكند به تمام
ارزوی خود رسیده است...
دختر با دیدن او شوكه میشود نمیداند به او جه بگوید زیرا میترسد
ابروی او در خطر باشد اما ان پسر عاشق به هیچ وجه از او دست
بردار نمیشود تا اینكه.........
انها همدیگر را خیلی دوست دارند و میعادگاه انان همان پنجره
قدیمی است كه پدر ان پسر مثل پسرش دچار این حادثه شده بود
اری این دومین پسر و دختری بودند كه ان پنجره اینگونه پیمان دو
عاشق را به هم پیوند میدهد.....
انان نمیخواهند به هیچ وجه همدیگر را از دست دهند اما گویی
روزگار با تصمیم انها مخالفت میكند اما به انها با گریه و زاری به
روزگار و سرنوشت التماس میكنند اما گویی سرنوشت با انها دارد
جدی صحبت میكند و نمیخواهد انها به عهد و میثاق بسته شده
وفا كنند تا اینكه........
مرگ انها را برای همیشه از هم جدا میكند...
اری این است داستان یك رویای خیس.

برچسب ها:
رویای خیس ،
تنها ترین تنها ،
یكی بود یكی نبود ،
ابر ،
باد ،
پاییز ،
عاشقی ،
اهای اهای یكی بیاد
اهای اهای یكی بیاد به داد من برسه اهای یكی بیاد نجاتم بده نمیدونم ولی انگار دارم اینجا غرق میشم و حس میكنم همه دارن منو میبینن ولی فقط ناظر هستن و فقط دارن تماشا میكنن.انگار خیلی خوشحالن.. به هم دیگه میگن داره میر اون یكی دیگه میره اره رفت خوب شد كه رفت.....
یعنی من اینقدر به اونها ظلم كرده بودم كه اینجوری از رفتن من خوشحالن... یكی یكی دارن میرن و من همینجوری دارم داد میزنم
اما ظاهرا داد زدن من هیچ فایده ای نداره ......
باز هم نا امید نمیشم داد میزنم تو رو خدا یكی بیاد نجاتم بده اخه من هم ادمم من هم مثل شما نفس میكشم مثل شما ارزو دارم
اما كیه كه به التماس های من توجه كنه......
برچسب ها:
تنها ترین تنها ،
یكی بود یكی نبود ،
مكه ،
مدینه ،
ارامگاه سعدی ،
تهران ،
تبلیغات