تنها
تقدیم به گل زندگیم
درد دوری
سبک نکرده دلمو گریه ،برای دیدنت
آرزوهام تمام شدن،تو حسرت ندیدنت
روزای تکراری من، انگار تمومی نداره
بدون تو، بی کسی هام ،طاقت دوری نداره
کجا برم ؟به کی بگم؟قصه ی ما تموم شده
تواین سکوت لحظه ها،داشتنت آرزوم شده
خدایا اگه هنوز بیادمی،بدون براش دلواپسم...
خدایا نذارکه باورم بشه دیگه بهش نمیرسم
خسته شده نگاه شب،ازدیدن اشکای من
چی مونده جز گذشته هام بدون تو برای من؟
بیا که پایان منه لحظه ی بی تورفتنم
تو انتظار هر نفس،در انتظار مردنم
برچسب ها:
تنها ،
عشق ،
حادثه ی مسجد زاهدان ،
مرگ ،
تنهایی ،
بزن باران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که درچشمان یاران
جهان تاریک ودریاواژگون است
بزن باران که دین رادام کردند
شکارخلق وصید خام کردند
بزن باران خدابازیچه ای شد
که باآن کسب ننگ ونام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیرآواررای پای کوبیست
مزارتشنه جوباران پرازسنگ
بزن باران که وقت لایروبیست
بزن باران وشادی بخش جان را
به باران شوق وشیرین کن زمان را
به بام غرقه درخون دیارم
به پاکن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش گریان شوبباران

بزن باران بشوی آلودگی را
زدامان بلند روزگاران
سلام
سلام دوباره سلام به همگی اومدم اما یه جور دیگه با افكارت و
تصورات دیگه
از اسمون داره میاد صدای خنده هات
از اسمون داره میاد صدای گریه هات
یه اسمون برای تو یه اسمون برای من
یه خنده مال من یه خنده مال تو
یه گریه مال من یه گریه مال تو
یادش بخیر گذشته هابا هم بودیم
یادش بخیر گذشته ها عاشق بودیم
اما الان نمیدونم چرا ازم بدت میاد
نمیدونم چرا............
برچسب ها:
عشق ،
افسانه بادها ،
اندکی راه تا اخر دنیا
در تمام هیاهوی دنیا اندکی با خود اندیشیدم تا زندگی را از نو بیاموزم در
همین اثنا زندگی را مانند نردبانی تصور کردم که بالا رفتن از ان را برای خود
نوعی حماقت دیدم اما چیزی در درون مرا به حال خودم نمیذاشت نمیدانم
ان چه چیزی بود سرانجام خودم را در میان دریای تحقیر یافتم ......
قدمی بر روی نردبان گذاشتم هر قدمی که بر روی ان میذاشتم گویی
نوعی سستی مرا به طرف خود فرا میخواند اما نمیدانستم ان چیزی که در
بالای ان نربان که من اسم ان نردبان را نردبان زندگی مینامیدم منتظر من است.....
در اواخر ان که رسیدم دیدم صدای از جانبم مرا بسوی خود فرا میخواند
رخ خود را به ان جانبم گرداندم دیدم کسی با چهر ه ای عبوس نشسته است
از او سوال کردم کیستی .... گفت منم عشق
گفتم چرا چنین چهره ای داری من که از عشق تصوراتی بیش از این داشتم
گفت من عشق دلشکستگان عالمم
در همین شور و حال صدایی از جانب راستم مرا به طرف خود متوجه کرد
دیدم کسی با چهره ای خندان به من نگاه میکند از او سوال کردم تو کیستی
گفت من عشق دلدادگانم عالمم
بعد از انان سوال کردم حالا کدامیک از شما عشق من هستید با امید به
جانب راستم نگاه کردم تا عشق دلدادگان رابیابم اما او رفته بود و من مانده
بودم با ان عشق دلشکستگان بعد با خودم زمزمه کردم که در اول ان نربان
عشق دلشکستگان منتظر من هست........................

برچسب ها:
عشق ،
خدای عالمیان ،
مکه ،
مدینه ،
قم ،
یادگار عشق
قرارمون یادت نره همون قراری که با هم گذاشتیم همون قراری که
که روز اول عاشقی. کنار درخت تنهای خزان. ساعت 4 عشق
هنوز هم کنار اون درخت میام وبه یاد تو مینوازم گیتار عشقمو
به امید برگشتنت.
برچسب ها:
تنهاترین تنها ،
عشق ،
ایران ،
شمال ،
ای اسمان ببار
دلم گرفته. قلب خسته ام در این سینه سوزناک ارام نمی گیرد.
خدایا.. به چه کسی پناه اورم جز تو که تنها پناه قلب منی. در این
دنیای ماشینی که خون سرخی در رگهای نمی جوشد در این دنیا
که نبض عاطفه هرگز درون سینه ها نمی جو شد . مرا جز تو به که
توبه پذیرنده توبه کننده گانی .پناه و تکیه گاه امنی نیست دست
سرد مرا کسی جز تو که گرمی اشیانه منی نمیگیرد. فقط تویی
که میدانی دستان کوچک بی کس .خالی و به انتظار باران رحمت
توست .پس ببار ای رحمت الهی ببار ای باران رهایی .ببار ای اسمان
خدا جوون امیدم به توست پس دست من را بگیر ای مهربان

جای اشنایی
گلایه
بیا به بال کبوتر ترانه بنویسیم
بهار را غزلی عاشقانه بنویسیم
به دشت روز. به دریا به باوه خورشید
چکامه ای ز شرنگ شبانه بنویسیم
به روح باغ به جنگل به بیکرانه دشت
حکایتی زغمی بیکرانه بنویسیم
به این بهانه که باری زدوش بردارد
گلایه ای به کسی بینشانه بنویسیم
به روی کاغذ دل با مرکب فریاد
شکایتی به خدای یگانه بنویسیم
بیا به ان که جهان در مدار قدرت اوست
ز زخمهای تن و تازیانه بنویسیم
بیا حدیث غم تلخ خشک سالی را
فقط به صاحب نبض زمانه بنویسیم
در ازنای شب بی فروغ هستی را
به افتاب بلند اشیانه بنویسیم
تبلیغات 
