تبلیغات
ادمک تنها... - مطالب ابر عاشقی
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389

به نام یگانه حامی رویا های خیس

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :سوته دلان ،

او همچنان منتظر است تا كی او از خانه بیرون می اید دیگر هیچ چیز

برای او اهمیت ندارد جز  كسی كه او بخاطرش هر كاری را میكند

شبها و روزها .در مدرسه و در خانه.تنها یا با دوستان. از او غافل

نمیشود..قلم و دفتر را برمیدارد و به یاد او مینویسد هر وقت كه او را

میبیند انگار كه در زندگی هیچ ارزوی ندارد زیرا فكر میكند به تمام

ارزوی خود رسیده است...

دختر با دیدن او شوكه میشود نمیداند به او جه بگوید زیرا میترسد

ابروی او در خطر باشد اما ان پسر عاشق به هیچ وجه از او دست

بردار نمیشود تا اینكه.........

انها همدیگر را خیلی دوست دارند و میعادگاه انان همان پنجره

قدیمی است كه پدر ان پسر مثل پسرش دچار این حادثه شده بود

اری این دومین پسر و دختری بودند كه ان پنجره اینگونه پیمان دو

عاشق را به هم پیوند میدهد.....

انان نمیخواهند به هیچ وجه همدیگر را از دست دهند اما گویی

روزگار با تصمیم انها مخالفت میكند اما به انها با گریه و زاری به

روزگار و سرنوشت التماس میكنند اما گویی سرنوشت با انها دارد

جدی صحبت میكند و نمیخواهد انها به عهد و میثاق بسته شده

وفا كنند تا اینكه........

مرگ انها را برای همیشه از هم جدا میكند...

اری این است داستان یك رویای خیس.

 

 

 

 


برچسب ها: رویای خیس ، تنها ترین تنها ، یكی بود یكی نبود ، ابر ، باد ، پاییز ، عاشقی ،

دوشنبه 9 شهریور 1388

مگه چه گناهی کردم

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :تنهایی ،

خدایا مگه من چه گناهی کردم که این جوری باید مجازات بشم

 

 

 

 


برچسب ها: مارهای سمی ، عاشقان ، غم سرایان ، مدل جدیدلباس ، دوست داشتن ، عاشقی ،

دوشنبه 2 شهریور 1388

کچه های تنهایی

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :اشنایان ،


برچسب ها: تنهایی ، عاشقی ،

سه شنبه 16 تیر 1388

درد تنها شدن

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :دلتنگی ها ،

سلام .سلام به تویی که رفتیو منو تنها گذاشتیرفتیو حالی از من نگرفتی.راستش خیلی دلم برات تنگ شده

خیلی وقتها اینقدر تو فکرت هستم که خیال میکنم جلوی من نشستی اما وقتی که به خودم میام می بینم  که

نه خیر هنوز هم با من قهری هنوز  اون اخم کردنات یادم میاد که منو اذارم میده هنوز اون گریه کردنات یادم میاد

که مثل خوره می افته به جونم  هنوز صدای چیک چیک گریه هات توی ناودونی دلم داره تنین انداز میشه یه بار

به من نگفتی دوستت دارم تا هر وقت یادم بیاد شاد بشم نمیدونم من تو رو خیلی دوست داشتم ولی تو منو

دوسم نداشتی من برای تو خیلی ارزش قایل اودم ولی تو نه مخه چرا ..چرا عزیزم هنوز بی اعتنای های تو رو

نسبت به خودم یادم میاد که منو اذار میده..امشب دلم گرفته بود اومدم کنار اسمون گفتم یا تو بیا یا منو به خودت برسون


برچسب ها: عاشقی ،

دوشنبه 18 خرداد 1388

غربت

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :دلتنگی ها ،

سلام خدایا امشب اومدم باهات درد دل کنم .باهات حرف بزنم شاید یه کم خالی بشم خدایا اومدم بگم

بگم خیلی دلم گرفته خیلی خدایا چیکار کنم .خدایا اخه من چه گناهی کردم به کی ظلم کردم به کی حرف بدی

زدم خدایا حس میکنم همه از من بدشون میاد هم از من متنفرن. خدایا نمیدونم مگه گناه من اینقدر بزرگ بوده

که باید این جوری مواخذه بشم.خدایا داری می بینی که چه جوری دارم گریه میکنم.خدایا شدم غریب غریبی در

دیار اشنا.خدایا دنیای به این بزرگی این جوری سرم تنگ شده خدایا گاهی با خودم میگم من چرم خلق شدم

خدایا انگنر همه دست تو دست هم دادن تا منو از جاده زندگی بندازنم دور خدایا مهم نیست که دیگران چه جوری

نسبت به من فکر میکنن مهم اینه که تو منو بخواهی خدایا از بی توجهی دیگدان نسبت به خودم خسته شدم

خدایا ازت یه چیزی می خوام. می خوام منو منو از  شر این دنیا خلاص کنی.....


برچسب ها: عاشقی ،