چرا؟؟
انتظار
یادگار عشق
قرارمون یادت نره همون قراری که با هم گذاشتیم همون قراری که
که روز اول عاشقی. کنار درخت تنهای خزان. ساعت 4 عشق
هنوز هم کنار اون درخت میام وبه یاد تو مینوازم گیتار عشقمو
به امید برگشتنت.
برچسب ها:
تنهاترین تنها ،
عشق ،
ایران ،
شمال ،
روزهای با هم بودن
گذشت اری گذشت روزهای با تو بودن.گذشت روزهای شاد بودن
اما سر رسیدروزهای تنهایی سر رسید روزهای بی تو بودن واینک
می اندیشم به تو به تویی که اندیشیدن را برایم بنا کردی به تویی
که تنهایی را برایم بنا کردی و هر روز برای تجدید بنای انها تلاش
می کنی ..اما چرا؟ چرا؟ باید اسیر تو میشدم چرا در چشمان ابی تو
که بیاد اوردنشان هم مرا اذار میدهد وهم شادم میکند چرا در انها متحیر میشدم؟؟؟
اری تو فرشته بودی تو نجات دهنده بودی ولی چرا من را اینگونه منزوی ساختی؟؟
چگونه به رخ نکشم حال که در تنهایی هایم فرو رفته ام چگونه به رخ
نکشم حال که بی تاب توام حال حال چگونه در خلوت خود از یاد تو
غافل نشوم حال که مرا ربودی و فقط تنهای را برایم گذاشتی.......
گلایه
بیا به بال کبوتر ترانه بنویسیم
بهار را غزلی عاشقانه بنویسیم
به دشت روز. به دریا به باوه خورشید
چکامه ای ز شرنگ شبانه بنویسیم
به روح باغ به جنگل به بیکرانه دشت
حکایتی زغمی بیکرانه بنویسیم
به این بهانه که باری زدوش بردارد
گلایه ای به کسی بینشانه بنویسیم
به روی کاغذ دل با مرکب فریاد
شکایتی به خدای یگانه بنویسیم
بیا به ان که جهان در مدار قدرت اوست
ز زخمهای تن و تازیانه بنویسیم
بیا حدیث غم تلخ خشک سالی را
فقط به صاحب نبض زمانه بنویسیم
در ازنای شب بی فروغ هستی را
به افتاب بلند اشیانه بنویسیم
تبلیغات 
