شنبه 18 اردیبهشت 1389
حسرت
شهر كوچه پر از اسفندای دونه دونه شد
لقبم مجنون بود ولی به تازگی دیوونه شد
كوچه رو با اشكای گرم خودم شسته بودم
دیگه از دست همه به جز خودت خسته بودم
مژه هام كوچه مونو حسابی جارو كرده بود
رو لبا ترانه راس راسی بر میگرده بود
گلدونا پر بودن از گلای لادن و عروس
همه جا پیچیده بود ترانه مرا ببوس
با یه دسته گل بودم منتظر اومدنت
چقدر دیر شده بود اما برای دیدنت

برچسب ها:
یكی بود یكی نبود ،
رویای خیس ،
عاشقانه ها ،
ترس جنها ،
ساسانی ،
رویای تنهایی ،
تنها ،
مكه ،
مدینه ،
زندگی تلخ ،
رویای شیرین ،
جواد رضویان دكتر احمدیییییی ،
تبلیغات