تبلیغات
ادمک تنها... - مطالب ابر تنهایی
یکشنبه 27 تیر 1389

تقدیم به گل زندگیم

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :تنهای عاشق ،

درد دوری

سبک نکرده دلمو گریه ،برای دیدنت

آرزوهام تمام شدن،تو حسرت ندیدنت

روزای تکراری من، انگار تمومی نداره

بدون تو، بی کسی هام ،طاقت دوری نداره

کجا برم ؟به کی بگم؟قصه ی ما تموم شده

تواین سکوت لحظه ها،داشتنت آرزوم شده

خدایا اگه هنوز بیادمی،بدون براش دلواپسم...

خدایا نذارکه باورم بشه دیگه بهش نمیرسم

خسته شده نگاه شب،ازدیدن اشکای من

چی مونده جز گذشته هام بدون تو برای من؟

بیا که پایان منه لحظه ی بی تورفتنم

تو انتظار هر نفس،در انتظار مردنم

 

 

 

 

 

 

 


برچسب ها: تنها ، عشق ، حادثه ی مسجد زاهدان ، مرگ ، تنهایی ،

یکشنبه 3 آبان 1388

نمیداند تا کی

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :سوته دلان ،

از وقتی که خورشید طلوع میکند تا وقتی که غروب

میکند هیچ چیز را تجربه نمیکند جز فقر و بد بختی

را............

از خانه بیرون میرود برای بدست اوردن تیکه نانی

با دمپایهای پلاستیکی و پاههای سیاه با چادر

رنگی و لباسهای کثیف دست خود را به طرف این

و ان دراز میکند تا شاید به او کمک کنند.

دیگران را میبیند که ماشینهای اخرین سیتم سوارند

و به خود میگوید چرا چنین پستی به من خورد مگر

من چکار کرده ام..

خانواده ای خوشبخت از کنار او رد میشود او دست

خود را دراز میکند یکی از بچه های ان خانواده

خوشبخت به طرف او دست دراز میکند و میخندد

اما ان بیچاره با جمله ای که مادر ان بچه پولدار

میگوید دلش به شدت گریه میکند او میشنود

که مادر بچه میگوید بیا نیما جان اون کثیفه......

اخر تا کی او به این طریق زندگی کند او چه

دل خوشی به این دنیا دارد چه امیدی دارد......

میرود به خانه میبیند بچه کوچکش دارد گریه میکند

بچه ای که بسان مادرش جز فقر و بدبختی چیز

دیگر را ندیده است......

بهترین غذای که خورده تکه نانی خشک و کثیف

که مادرش از سطل اشغال دم در مرد پولداری

پیدا کرده است

بهترین لباسی که پوشیده است لباسی که

مادرش از فاضلابهای کوچه و خیابانها پیدا کرده است.........

اخر تا کی به این طریق زندگی کنند؟؟؟

 

 


برچسب ها: فقر ، بدبختی ، تنهایی ، لباس زیبا ،

جمعه 10 مهر 1388

نغمه جدایی

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :تنها ترین تنها ،

روزی که سرم را به اغوش سرد روزگار گذاشتم

تنها تکیه گاه من تو بودی. تو بهانه ای بودی برای

شکستن بغض ها و دلتنگی های تنهاییم. بهانه ای

برای فراموش کردن دردهای گذشته ام . تویی که

با ورودت به دنیای من تمامی کلمات زندگی ام را

معنا بخشیدی و احساس نیستی و پوچی بودن

را از من گرفتی وبه من یاد دادی که هر شب زیر

زیر نور ماه نام خدا را زمز زمه کنم. تویی که هر

وقت می خندیدی غم مبهم در صورتت موج می زد

نمی دانم چرا تقدیر ماندن را برایم جایز می دانست

باید می رفتی چون راهی جز رفتن نداشتی. تو بر

ضریح خاطره ها دخیل بستی و رفتن . چون تقدیر

بین من وتو قفل های بی کلیدی را  بست که هرگز

باز نشد . تو رفتی اما یاد و خاطراتت همیشه با من

است........ هنوز جای رد پایت بر کوچه دل باقی

است و چشمان گریانم انتظارت را می کشند ...

ای کاش بدانی هر شب از ابرهای متلاطم و گریان

سراغت را می گیرم . من این دلتنگی ها را دوست

دارم چون بوی تو را میدهند . در این شبهای تنهایی

به باران محتاجم. چون سکوتم را به او بخشیده ام

تا بفهمی به تعداد قطرات باران دلتنگت هستم. به

باران محتاجم تا بشوید صورتم را از این اشکهای

بی امان که از دوری تو صورتم را پوشانده . دستانم

را به سوی اسمان بلند میکنم  و می گویم خدایا

صبوری را به من بیاموز  و نقش غم را هیچ گاه در

زندگی  کسی به تصویر نکش........

 

 

 

 


برچسب ها: ایران ، تنهایی ، عاشق دلشکسته ، تایتانیک ،

دوشنبه 2 شهریور 1388

کچه های تنهایی

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :اشنایان ،


برچسب ها: تنهایی ، عاشقی ،

دوشنبه 2 شهریور 1388

کوچه های خاطره

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :سوته دلان ،

سلام خاطره سلام تنهایی سلام گذشته ها سلام باور همیشگی

سلام دل گرفتگی های همیشگی سلام لحظه های بی تو بدون

به همه چی سلام میکنم....

سلام میکنم به تنهای هام حتی به دل گرفتگی هام حتی به کوچه های خاطره

اخه چرا ادمها بعضی وقتها گرفتار یه چیزی میشن گرفتار خاطرها میشن

اخه خدای مهربون تو خودت میدونی تنهایی و خاطره داشتن یعنی چی...

خدایا تو خودت میدونی تنهایی یعنی چی..

و خدایا تو خودت میدونی دلتنگی یعنی چی..

خدای عزیز من تو دانای وهمه این چزها رو میدونی اخه چرا این چیزها رو به هر ادمی میدی که معنی شون رو نمیدونن...

اخه چرا بعضی ها رو که طاقت اینا رو ندارن به اونها مدی چرا؟؟؟

خدای خوب من انسانهای که دچار اسیر گذشتها میشن بخدا واسشون تلخه

خدایا انسانهای که دچار تنهایی میشن واسشون سخته

خدایا این جور ادما همیشه دو چیز رو دوست دارن....

خدایا اون دوچیز اول غروبه بعد نگاه نم نم بارون از پشت پنجره اتاقشون

خدایا به نظر من خاطرات سخته ولی تنهای اسون......

بودیم و پاس نداشتند که هستیم

باشد که نباشیم تا بدانند که بودیم

 


برچسب ها: عاشقان ، خاطرهها ، تنهایی ، دل شکسته گان ،