تبلیغات
ادمک تنها... - مطالب تا خدا داریم غم نداریم
چهارشنبه 24 شهریور 1389

پیام

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :تا خدا داریم غم نداریم ،

قابل توجه دوستان،خوانندگان عزیز

بعلت مسخره شدن وبلاگم یه وبلاگ

جدید را اندازی کردم تقاضا دارم

دوستان عزیز در صورت تمایل به وب

جدیدم سر بزنن

در ضمن تبادل لینک و نظر یادتون نره

خصوصا داداش رامین هستی خانم و

بقیه دوستان

با

www.kabootar2.mihanblog.com

با ارزوی بهترینها بای......


برچسب ها: اهانت به قران ، دانلود جدید ترین اهنگها و نرمافزارهها ، اس اماس ،

سه شنبه 28 اردیبهشت 1389

شاید ادما هم.....

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :تا خدا داریم غم نداریم ،

 خواهش میکنم حتما این داستان را تا آخر بخونین وگرنه از دستتون میره

یکی بود یکی نبود .
غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود
.

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت
:

عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلش و جواب نمیده .

 هرچی SMS هم براش میزنم

باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم
.

چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره
.

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم
.

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس


مهربون بریم دیزین اسکی
.

مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت


گوریل انگوری لهت کنه
.

شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم
.

فقظ خاستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین
.

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان
.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون
.
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد
.

یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام
.

شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج


میشه
.

بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه
.

شنل‌: حنا کجا میری ؟؟؟


حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم

کردن
.

شنل : ای نا کس حالا تنها میپری دیگه
!!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در


آوردی
.

بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن


دعوتت نکردن
.

شنل : حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟


حنا : آره با لوک خوشانس میان
.

شنل : برو دختره
...........................................

(
به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود
)

شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده
.
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره
!!!!!

ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن
.

میره جلو سوارش میکنه
.

شنل : تو که دختر خوبی بودی نل
!!!!!

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه
.
با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون
.
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود
.
نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر


پرین رفت گرفتش
.
این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون
.
زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند
.
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو


قاپید
.
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف


قاپی
.
جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن
.
شنل قرمزی : عجب
!!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه


ماشین پاک می کنن .
دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه
.
شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .
بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن
.
بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه
.
شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی


و ....
خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن
.
ما هم مجبوریم واسه گذران زندگی این کارا رو بکنیم

اخه این چه زندگی شده


برچسب ها: رادن ،

جمعه 24 اردیبهشت 1389

یكی بود یكی نبود

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :تا خدا داریم غم نداریم ،

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 مهر 1387 توسط آرتمیس


www.miadgah.ir داستان های  زیبا و خواندنیروزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد



برچسب ها: سارا ، ساربان ، داستان قشنگ ،

پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389

ادم مثبت نگری باشید

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :تا خدا داریم غم نداریم ،

تو زندگی هیچ وقت به چیزهای منفی فكر نكنید

تو زندگی نسبت به كاری نفوس بد نزنید

تو زندگی از بی پولی داد نزنید و نگید كه من پول ندارم

تو زندگی سیع كنید ادم شادی باشید

تو زندگی از تجربه دیگران استفاده كنید چون خود تجربه گی نوعی حماقت است

تو زندگی به ادمها با دید مثبت نگاه كنید

تو زندگی سیع كنید دل ادما رو بدست بیارید

تو زندگی با ادما با خنده صحبت كنید و چهره ای منبسط داشته باشید

تو زندگی از چیزی فرار نكنید چون ان چیز خود به خود به شما باز میگردد

تو زندگی با مشكلات مبارزه كنید نه از انها فرار كنید

و این كه تو زندگی دل كسی رو نشكنید

 

 

 

 

 


برچسب ها: تنها ، شاد ، زندگی خوب ،